ماکس ریشکا کوهنورد سوئیسی حدود یکصد سال قبل در بخشی از گزارش صعودش به قله دماوند نوشت: یک مرتبه گیج شده به زمین خوردم و شروع کردم به سرفه کردن به شدتی که گوئی پتک بر سندان می کوبند! تنها بودم و هر دقیقه ممکن بود این گاز ها باعث مرگ من بشوند. از ترس مرگ یک مرتبه بلند شده و با تمام قوا به طرف غرب، به طرف کولاک فرار کردم برای این که از شر این بخارهای زهرآگین آسوده شوم. در بین راه سوراخ هائی در برف دیدم به قطر یک متر که بوی گوگرد می دادند و احساس گرمی از آن ها می شد. گازهای خفه کننده مزبور بلاشک از این سوراخ ها بیرون آمده پراکنده شده بودند. بالاخره ده دقیقه بعد از ظهر به قله دماوند رسیدم و فوراً ماشین عکاسی خود را درآورده عکس قله را برداشتم.

گزارشی از صعود صدسال پیش یک سوئیسی به قله دماوند
اختصاصی کلانشهر: محمد الهامی:گیلان شناس -نیما فریدمجتهدی گیلان شناس- «ستاره ایران» روزنامه ای است که در سال ۱۳۳۳ هـ. ق ۱۲۹۴ خورشیدی به مدیری و سردبیری میرزا حسین خان صبا ملقب به کمال السلطان تأسیس و منتشر شد. این روزنامه همه روزه به غیر از ایام تعطیل منتشر می گردید. پس از درگذشت میرزا حسین خان صبا، انتشار این روزنامه متوقف نشد و به مدیریت و سردبیری ابوالقاسم اعتصام زاده تا پایان سال سیزدهم، ۳۱ تیرماه ۱۳۰۷ با نام ستاره ایران منتشر شد. با تاسیس روزنامه «ستاره جهان» توسط اعتصام زاده عملاً روزنامه «ستاره ایران» تعطیل شد. این مقاله، به دلیلِ قدمت گزارش مستند یک فرد سویسی (کوهنورد حرفه ای) که سفر ماجراجویانه خود را از صعود به کوه دماوند ارائه کرده و با توجه به اینکه این کوه مرتفع ترین کوه ایران، رشته کوه البرز و استان مازندران است به سبب جزئیات جالب توجه آن جهت خوانش خوانندگان در اختیار قرار می گیرد.

اخطار از طرف اداره

ستاره ایران سال دوازدهم خود را با یک مقاله علمی بسیار مهمی افتتاح می نماید (شماره ۱،سال دوازدهم، یکشنبه ۲ امرداد ۱۳۰۵، ۱۴ محرم الحرام ۱۳۴۵ ه.ق ۲۵ ژوئیه ۱۹۲۶) که تاکنون در مطبوعات ایران سابقه نداشته است.

صحیح است که در جراید ایران چندیست که به حکم ضرورت مقالات علمی مفیدی از مجلات خارجه ترجمه و درج می شود از این قبیل مقالات و اخبار در ستارة ایران نیز غالباً منتشر شده ولی مقاله ذیل ترجمه و اقتباس نیست و مزیت مخصوصی دارد که عبارت است از منحصر و نوبر بودن آن. زیرا نگارنده مقاله مسیو (ماکس ریشکا) سوئیسی مخبر مخصوص جریدة «ناسیونال تسایتوتغ» منطبعه شهر (بال) در سوئیس و جریده «برلیز تاگبلات» منطبعه برلن مقاله ذیل را طبعاً می بایستی قبل از همه برای جراید فوق الذکر بفرستد و شک نیست که اطلاعات جدید و مهمی را که مسیو ریشکا می دهد در اروپا بی اندازه طرف توجه قرار خواهند داد. (ستاره ایران) بی نهایت خوشوقت است که توانست نگارنده محترم را حاضر کند که نوبر مقاله خود را به قارئین محترم ستاره اختصاص دهد. اینک با تشکر از حسن مساعدت مسیو ریشکا مقاله را به نظر قارئین محترم می رسانیم و امیدواریم که پس از مطالعه به اهمیت آن برخورده قدر این شماره اول سال دوازدهم را بدانند (دفتر ستاره ایران).

صعود به دماوند: به قلم ماکس ریشکا (ترجمه از آلمانی به قلم اعتصام زاده)

در هوای سوزان صحرا یک سلسله جبال پدیدار است. از وسط این سلسله یک قله درخشان و برف پوش که سفیدی آن چشم را خیره می کند یک مرتبه سر به آسمان می کشد. هر روز از بالای پشت بام مسطح منزل شکل با عظمت این کوه را می دیدم. هر روز در چشمان حیرت زدة من این تصویر زیبا منعکس می شد و شب ها در آئینه دل من درخشیدن از سر می گرفت. یک روزی بالاخره رسید که دیگر طاقت نیاورده آرزوی صعود به قلة کوه را نمودم و از آرزو به اراده گذشتم. این در ماه مه بود. مدت یک ماه در مازندران برای ورزیده شدن و عادت کردن پیاده راه رفتم. روز اول ماه ژوئن قریه فشنگ رهنه را ترک کرده راه قله دماوند را پیش گرفتم ولی پس از سیزده ساعت راه رفتن در برف مجبور شدم که به مغلوبیت خود اعتراف کنم و هشتصد متر پائین قله اضطراراً مراجعت کردم و آرزوی من برآورده نشد.

یک ماه از این واقعه گذشت. منظرة جذاب دماوند به من مجال استراحت نمی داد و گوئی مرا صدا می کرد. تدارک صعود دوم را دیدم. این دفعه تنها نبودم یک جوان ایرانی قوی و ورزشکاری با من همراه بود. گرچه مشار الیه عادتی را که برای صعود به قلل جبال لازم می باشد نداشت زیرا که هنوز به کوهی بالا نرفته و خطرها و اشکالات این قبیل مسافرت ها را نمی دانست مع هذا خواست با من بیاید. با اتومبیل تا رودهن رفتیم.

در آن جا دارالشفای تهران در اطراف چشمه آب معدنی ذی قیمتی در شرف تأسیس است. در مدت قلیلی چندین هزار نفر هر سال برای معالجه به این محل خواهند آمد. از حالا دکتر رابینویچ با مساعدت اعلی حضرت پهلوی این نقطه را دارد تبدیل به یک بهشت کوچکی می کند. رودهن آینده درخشانی خواهد داشت. از آن جا پیاده رفتیم به امامزاده هاشم و بلور و رهنه (منظور رینه).

صعود

صعود شروع شد. روز اول را در منزل حسن آقا نام بزغاله دار در یک آغال با دود زیاد و مقداری چای و ماست به سر بردیم. دومین روز ۴۰۰ متر بالاتر در سوراخ سنگی در ارتفاع ۴۰۰۰ متر خود را از سرمای شب محفوظ داشتیم. ساعت دو بعد از نصف شب من کوس رحیل زدم و رفقا را بیدار کردم. حسن که با ما آمده بود بیدار شد. ناصری همسفر ایرانی من، با اوقات تلخی از زیر لحاف گرم بیرون آمد. یک ساعت قبل از طلوع آفتاب از آن جا بدون حرف زدن نفس زنان روی سنگ های آتش فشانی که امکان ایستادن روی آن ها نیست، مستقیماً از طرف جنوب شروع به صعود نمودیم. بالای سر ما آفتاب شروع به درخشیدن کرد. زیر پای ما ابرها در دره ها متراکم شده دریای ابر وسیعی را تشکیل می دادند. حسن راهبر و رهنمای ما می خواست روی گرده (یال هایی که شیب آن ها زیاد بوده و معمولا از سنگ و صخره تشکیل شده باشند را گرده می گویند) یک کوه بسیار سختی راه برود اما من که (آلپینیست-آلپینیست به فرد کوهنوردی اطلاق می شود که به فنون و تکنیک های کوهنوردی فنی اشراف کامل دارد این فرد بر پایه اخلاق کوهنوردی عمل می کند و با بهر ه گیری از تاکتیک صعود به سبک آلپی و براساس توانایی ها و مسئولیت های شخصی خود، در اکتشاف و بازگشایی راه و مسیرهای جدیددر مناطق کوهستانی جهانی و گاهی در منطق دست نخورده فعالیت می کند) مجربی هستم در طرف غرب روی برف راه بالنسبه آسان تری را حدس زدم. حسن کفش های چرمی داشت که با آن ها روی برف نمی توانست راه برود ولی من کفش های میخ کوب مخصوص کوهی به پا کرده بودم. ناصری هم نصیحت مرا در باب قبول کفش های سنگین کوهی نپذیرفته با پوتین های لاستیک دار آمده بود و طبعاً نمی توانست روی برف راه برود. بدین ملاحظه ناچار از همدیگر جدا شدیم. آن ها از طرف دست راست رفتند و من از طرف غرب – جنوب – غربی و کم کم همدیگر را گم کردیم.

گازهای خفه کننده

در هوای صاف من قله را خیلی خوب می دیدم و امیدوار بودم که ساعت ده صبح به مقصد برسم. نبض من به شدت ۱۳۰ مرتبه در دقیقه مثل چکش می کوبید! در هوای نادر این ارتفاع پنج هزار متری نفس خیلی کوتاه و تند بود. پارچ های سنگ زرد رنگ که پراکنده شده بودند اولین علامات وجود گوگرد را نشان می دادند. عجبا! چنان به نظر می آمد که قله عوض نزدیک شدن کم کم دارد دور می شود! ساعت ده گذشته بود. گرسنه نبودم و برای رفع عطش برف می خوردم. حالا مبارزه با طبیعت مشکل تر می شد. گاهی خیال می کردم که برگردم ولی ارادة قوی به مقاومت داشتم و نمی خواستم این دفعه هم مغلوب شده باشم. حالا به نظر چنین می آید که قله به طور افقی بالا می رود ولی در واقع سربالائی یک زاویه ۴۰ درجه تشکیل می داد. ساعت ۱۱ غرب را گذاشته به طرف شرق رفتم که از کولاک مدهشی که اعضای مرا بی حس می نمود خود را نجات دهم ولی بغتتاً خود را در میان بوی تند گاز متعفنی یافتم (گویا مقصود هیدروژن سولفوره یکی از ترکیبات گوگردی می باشد که بوی تخم مرغ گندیده می دهد – مترجم). یک مرتبه گیج شده به زمین خوردم و شروع کردم به سرفه کردن به شدتی که گوئی پتک بر سندان می کوبند! تنها بودم و هر دقیقه ممکن بود این گاز ها باعث مرگ من بشوند. از ترس مرگ یک مرتبه بلند شده و با تمام قوا به طرف غرب، به طرف کولاک فرار کردم برای این که از شر این بخارهای زهرآگین آسوده شوم. در بین راه سوراخ هائی در برف دیدم به قطر یک متر که بوی گوگرد می دادند و احساس گرمی از آن ها می شد. گازهای خفه کنندة مزبور بلاشک از این سوراخ ها بیرون آمده پراکنده شده بودند. بالاخره ده دقیقه بعد از ظهر به قله دماوند رسیدم و فوراً ماشین عکاسی خود را درآورده عکس قله را برداشتم.

قله دماوند

قله دماوند منحصر به فرد نیست. در واقع این کوه چهار قله جداگانه دارد. سه قله گوگردی به ارتفاع ۴ متر و یک قله مدور پوشیده شده از برف که در دور دهنه آتش فشان واقع شده اند. قطر دهنه آتش فشان ۷۰ متر است و ۳ متر عمق آن می باشد. حوض دهنه تماماً با برف پر شده است.
این گاز هائی که خارج می شوند و آب های گرم در دامنه دماوند ثابت می کنند که هنوز آتشی در دل کوه موجود است. اینک هزار ها سال است که آتش فشان مزبور نفس واپسین خود را می کشد و دیگر قوت پراندن سنگ های گداخته را در وسط یخ ها ندارد. بلی، آخرین ثانیه های زندگی یک کوه آتش فشان عبارت از هزار ها سال می باشد آیا مضحک نیست که نوع بشر با عمر کوتاه خود این قدر به خود اهمیت بدهد؟ بیشتر از سه دقیقه بر فراز دماوند توقف نکردم زیرا می ترسیدم دست ها و گوش هایم یخ بکنند مع هذا خوشبخت بودم که به مقصد رسیدم. پائین آمدم و رو به طرف دره به راه افتادم و در کمتر از پنج ساعت به رهنه رسیدم. در زندگانی بشر هم عیناً همین طور است. بالا رفتن بسی دشوار اما پائین آمدن خیلی آسان است!

 
ایران ۲ درجه از میانگین جهانی گرم تر شده؛ وقتی همه می دانند اما کاری نمی کنند
از قنات تا بحران اقلیم؛ ایرانِ گرم‌تر و کم‌تاب‌آورتر

نظر شما:

security code